بن بست اول

ساده اما پرشور

خدای شهــر ما

چه برداری، چه نه ،سایه ات رو بومه

بخوای یا منصرف شی ،جغدِ شومه

خودت خواستی خدای شهر ما شی

تو این دریا تو خواستی نا خدا شی

خودت گفتی بیا این در که بسته است

ببین صاحبخونه صد سال خسته استّّ

خودت خواستی بازم دونه بپاشی

حالا وقت درو می خوای نباشی!

می گن صبرت زیاده ،ما ندیدیم

تو قهر کردی با ما، ما هم پریدیم

حالا اینجا بازم سایه ات رو بومه

پشیمونی ولی این جغده شومه!

  
نویسنده : ندا ; ساعت ۱٠:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/٢٩
تگ ها :