بن بست اول

ساده اما پرشور

هیس!

میگم :هیس !

چیه عجیبه ؟

آره دارم میگم هیس !

منم .

 خودمم .

این عجیبه که به تو هم بگم هیس.

تو هم بشین و نگاه کن .چه ایرادی داره که گاهی مثل من بشینی و نگاه کنی .

داره همه چیز همون جوری که فکر می کردی و نمی خواستی پیش می ره.

نمی خواستی .

هر کی ندونه من می دونم تو نمیخواستی اینجوری بشه اما می دونستی می شه.

چه تلخ تره روزهایی که منتظر تلخی هاش بودی انگار نباید بهش فکر می کردی.

یکی می ره ؛یکی نمی آد؛ یکی تو رو مثل خاکروبه دور می ریزه ؛یکی مثل خاکروبه دورش می ریزی.

هنوز غصه یکی تموم نشده باید غصه یکی دیگه رو بخوری.

میگم هیس تا شاید تو هم مثل من صبوری کنی و نگاه.

می گم هیس چون می دونم برای هیچکس فرقی نداره چی میگی.

هر کی به فکر خودشه.

خانمی کن صبوری کن همین گوشه خلوت بشین و نگاه کن.

اون عزیزی که رفته و جاش توی خونه ات خالیه هنوز صدای پاهاش توی قلبت می پیچه.

این کافیه مگه نه؟!

تو که خود خواه نبودی یا شاید هم بودی و من نفهمیده بودم.

حالا که چی ؟هر دقیقه این کوله بار غصه هاتو یه جا پهن می کنی و آه می کشی و برای دیگران آتیش می گیری .

اگه یه روزی خاکسترت باقی بمونه هر کی میآد فوت میکنه تا ازش دور بشی.

آخه گل خانم تو رو چه به داد و بیداد

تو باید یه گوشه بشینی و بگذری از تموم آدمهایی که نخواستنت.

بگذری از تموم اونهایی که خاکروبه شون بودی.

هیس !

ساکت .

آروم غصه بخور .

نکنه دشمن شاد بشی.

هیس!

  
نویسنده : ندا ; ساعت ۱٠:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/٢٩
تگ ها :