بن بست اول

ساده اما پرشور

بد شدم!

چه رشته ها که پاره شد  و من اراده اش شدم

تو گنگ گنگ بودی و دلیل ساده اش شدم

 

چه فرق می کند دگر بخواهی یا نخواهی ام!

تمام شد سپیدی و نصیب من سیاهی ام

 

هنوز پلک بر هم و ببین چه ساده بد شدم

نگو که صفر مانده ام نگاه کن که صد شدم

 

جواب گریه گریه شد چرا عذاب می کشی؟

به عشق من که می رسی چرا حباب می کشی؟

 

تو خواستی که بد شوم؛شدم بیا به دیدینم

ببین که بر تن دلت چگونه زخم میزنم!

                        **************************************

 

 

 

تو با بوسه ای  راز تمام نگاههای خجالت زده ات را بر ملا می کنی و من با قطره ای اشک از سر شرم تمام حرفهایی را که نباید می گویم!

 

چه رابطه ای است میان من و تو نا محرم مهربان تو با خنده ای مرا آرام می کنی  و من با پلک بر هم زدنی در پی فراموش کردن آنچه بین مان گذشت هستم!

 

تو با نگاهی صداقت مهربانی ات را گوشزد می کنی و من با سکوت شک نهفته ام را مدفون می کنم!

 

تو با مکثی طولانی همیشگی بودنت را گوشزد می کنی و من سر در گریبان به هر آنچه از رفتن می دانم فکر می کنم!

 

تو می مانی و من آرام آرام به رفتن می اندیشم و دور می شوم!

 

تو با سرتکان دادنی می پرسی چرا و من داغ گناهی که بر گونه ام مانده است را می پوشانم و می روم!

 

چقدر دوستت داشتم کاش هرگز معنی گناه را نمی فهمیدم!

                                                            

                                                               پاییز1382

 

 

  
نویسنده : ندا ; ساعت ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/٢٩
تگ ها :