بن بست اول

ساده اما پرشور

شکست

 

شکست لحظه لحظه را ببین مرور می کنم

به سال هم نمی کشد ز تو عبور میکنم

 

تو آن پلی که بی ستون شکست دم به دم شدی

دلیل عاشقی من که لحظه لحظه کم شدی

 

تو بی بهانه می کنی دلیل این ادامه را

خدا قبول می کند نماز بی اقامه را؟

 

قسم به بکر بودنی که هدیه شد به کام تو

به خنده های دختری که تلخ شد ز نام تو

 

قسم به آنچه رفته و هنوز زنده ام به آن

به آنچه خود فروختی نگو _نرو؛ دمی بمان_

 

میان غمنوشته ها تو بی غزل نشسته ای

دروغ بوده ای ببین چه بی صدا شکسته ای

 

به سال هم نمی کشد ز تو عبور می کنم

شکست لحظه لحظه را ببین مرور میکنم

 

 

19_ مهر _1384

 

  
نویسنده : ندا ; ساعت ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/٢٩
تگ ها :