بن بست اول

ساده اما پرشور

شب

دوباره شب شد.

            صدایت می کنم و تو میگویی:( می شنوم)

غافل از این که من صدای اندیشه هایت را هر شب می شنوم!

     کاش یا دروغ نمی گفتی و یا آنچه می اندیشیدی را به زبان میآوردی.

دروغگو،

 من اندیشه هایت را بیشتر از حرفهایت دوست دارم!

ساکت می شوم و مثل همیشه خودم را به خواب میزنم!

  
نویسنده : ندا ; ساعت ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/٢٩
تگ ها :