روبان قرمز

این روبانهای قرمز

این روبانهای قرمز را از گیسوان بافته ات باز کن؛ هیچکس زیبایی دختری را که غبار گرفته است نمی بیند.

 به دنبال کدام لبخند نشسته ای و نگاه می کنی؟

 قامت زیبایت خم شد  چقدر روی این صندلی کهنه می نشینی؟

 هر روز می بینمت و هر روز با همان نگاه دیروز و  لبخند دیروزها مرا خیره خیره نگاه می کنی!

  ببین سالهاست که آغوشم خالی از شانه های توست.

 کودکی ات را به کدام فردای  سرد بخشیدی؟

دلم برای صدای قهقه ات تنگ شده.

 چقدر روبرویت بنشینم و سکوت کنی و من لبریز  از درد بی تو بودن غبار چهره ات را پاک کنم؟

 چه کسی این روبانهای قرمز را به گیسوانت بسته؟

  من و دلیل اینهمه شادی در لبخند تو سالهاست که با هم بیگانه ایم.

     روبانهای قرمز را باز کن!

برایت روبان مشکی آورده ام!

عهد می بندم وقتی روبان موهایت را باز کنی و این امید کاذب را از دلم پاک کنی؛ به گوشه قاب کهنه ای که تو ساکن اش هستی روبان حریر مشکی ببندم!

 این را همه می دانند من و تو سالهاست که از هم دوریم و تنها یادگاریت همین قاب کهنه ای است که تو را به خاطرم می آورد!

هنوز دوستت دارم دختر قاب نشین!

/ 23 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سحر

سلام مامان جونی.. همش میام اینجا و تو نیستی... فقط اومدم بهت روز قشنگت رو تبریک بگم... و آرزو کنم که بهترین ها در انتظارت باشه... تیام عزیز رو هم ببوس... روز مادر مبارک[ماچ][قلب]... فاطمه

سحر

چرا نمی نویسی رفیق قدیمی... دلم واسه نوشته هات تنگه[ناراحت]

سحر

خصوصی داری عزیزم[قلب]

سحر

خصوصی[ماچ]

سحر

[ماچ][بغل][قلب]

ازدواج

با سلام و احترام وبلاگ پرمحتوایی داری مشتاق تبادل لینک هستم با ارزوی موفقیت روزافزون[گل]

سحر

می شه برات ایمیل زد آیا؟؟[سوال]

.....

سلام .یه چیزی بنویس که وقتی میخونم نفسم تازه بشه وقتی شروع یکنم به خوندن جرقه بزنم وقتی رسیدم به اخرش شعله ور بشم قلمت رو کاغذ حرکت کنه این سر دنیا با حرکت قلمت خون تو رگهای من بجوشه . برای من بنویس از قهقه . از ذوق ذوق کردن کلی حرکت که تو زانوهات مونده میدونم مونده ! مطمئنم ! برای من بنویس تا از اینجا تا تو رو به انی بیام و برگردم گر چه دورم ولی برام بنویس.

ندا

میشه لطفا اسمت رو برام بنویسی